نامم را از دهانِ باد بگیر
اگر روزی به یادم افتادی،
مرا در ردِ پای سایهها جستجو کن،
در شکافِ بیرحمِ شب،
در سکوتی که هیچ اسمی را فاش نمیکند.
من از مرزِ تاریکی عبور کردهام،
از زخمهایی که هیچ خونی ندارند،
از خندههایی که هیچ شوقی ندارند،
و از عشقی که هیچ راهی به قلبی ندارد.
نامم را از دهانِ باد بگیر،
از جادههایی که بیعبور ماندهاند،
از پنجرههایی که رو به فراموشی بازند،
از شعری که نیمهکاره، در کاغذی سوخته جا مانده است.
من آن صدای خاموشم،
که روزی در گوشِ جهان نجوا شد،
اما هیچکس،
به یاد نیاورد که پاسخ دهد…


