فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 4 تیر 1403

صبحها د رگوش باغ،سید احمد میرزاده

صبحها د رگوش باغ

مرد دهقان

صبحها د رگوش باغ
باد،هو هو می كند
برگها را از زمین
خوب جارو میكند

یك كلاغ پر سیاه
می پرد از روی بام
با صدای قار قار
می كند بر من سلام

باز هم از اشك ابر
باغ،خندان می شود
زیر بال مادرش
جوجه ،پنهان می شود

نغمه های یك خروس
باز می آید به گوش
مرد دهقان،بیل را
می گذارد روی دوش

باز،او خوشحال و شاد
می رود تا مزرعه
چون كه دارد در دلش
حرفها با مزرعه

شاعر : سید احمد میرزاده