در آن افق كه بديدم تبسمي ز سراب
خيال باطلى بكشيدم ز مستى شراب
خيال باطلى بكشيدم ز مستى شراب
هوا و هر هوسي همنشين خوابى شد
كه آن صحابه كهف نديده است به خواب
زمان گذر كند و حسرتى به دل دارم
جهان سپر شود و آخرى نبرده ام ثواب
نواي دل شنيدنم سجده اى به شيطان ست
خدا كند كه نياييد ز حربه ى يار خطاب
شكست به ابتلاى گيسوانش كنم اعلام
كه رحمتى نمانده است ز وعده هاى كذاب
قدم قدم بكشم پاي خود ز رسوايى
كه دامنى ز حقيقت نبرده ام به خضاب
سراب و مستى مى رها كنم كه زمانى
قلم بگردد و سرنوشت رحمتى به كتاب
شاعر شهاب الدين كلانتري(شاكي)
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











