فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 6 اردیبهشت 1403

شماره ٩: می شوند از سرد مهری دوستان از هم جدا

می شـوند از سـرد مـهری دوسـتـان از هم جـدابــرگــهـا را مـی کــنـد بــاد خــزان از هـم جــداقطره شـد سـیلاب و واصل شد بـه دریای محـیطتـا بـه کی بـاشـی…

می شـوند از سـرد مـهری دوسـتـان از هم جـدابــرگــهـا را مـی کــنـد بــاد خــزان از هـم جــدا
قطره شـد سـیلاب و واصل شد بـه دریای محـیطتـا بـه کی بـاشـید ای بـی غـیرتـان از هم جـدا
گر دو بـی نسبـت بـه هم صد سال بـاشند آشنامی کند بـی نسـبـتـی در یک زمان از هم جـدا
در نـگـیـرد صــحــبــت پــیـر و جــوان بــا یـکــدگـرتـا بـه هم پـیوست، شد تیر و کمان از هم جدا
مـی پــذیـرد چــون گــلـاب از کــوره رنـگ اتــحــادگر چـه بـاشـد بـرگ بـرگ گلسـتـان از هم جـدا
تــا تــرا از دور دیـدم، رفــت عــقــل و هـوش مـنمـی شــود نـزدیـک مـنـزل کـاروان از هـم جــدا
تـا چـو زنبـور عسـل در چـشم هم شیرین شوندبـه که بـاشـد خـانه های دوسـتـان از هم جـدا
در خـموشـی حـرفـهای مـخـتـلـف یک نقـطـه اندمـی کـنـد ایـن جـمـع را تـیـغ زبـان از هـم جـدا
پـیش اربـاب بـصـیرت گـفـتـگوی عـشـق و عـقـلهسـت چـون بـیداری و خـواب گران از هم جـدا
گر چه در صحبت قسم ها بر سر هم می خورندخون خود را می خورند این دوستان از هم جدا
نـیـسـت مـمـکـن آشـنـایـان را جـدا کـردن ز هـممـی کـنـد بــیـگـانـگـان را آسـمـان از هـم جـدا
لـفـظ و مـعـنـی را بـه تـیغ از یکـدگـر نـتـوان بـریـدکیست صائب تـا کند جـانان و جان از هم جدا؟

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج