فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 3 خرداد 1403

شماره ٩٩: گه درون خرقه گاهی درکفن می جویمش

گـه درون خـرقـه گـاهی درکـفـن می جـویمشاو درون جــان و مـن درپــیـرهـن مـی جــویـمــشاو درون خـلـوت انـدیشـه گـرم صـحـبـت اسـتمـن چـراغ دل بـه کـف در …

گـه درون خـرقـه گـاهی درکـفـن می جـویمشاو درون جــان و مـن درپــیـرهـن مـی جــویـمــش
او درون خـلـوت انـدیشـه گـرم صـحـبـت اسـتمـن چـراغ دل بـه کـف در انجـمـن می جـویمـش
آن پرپر و همچو حسن خود غریب افتاده استمـن سـفـر ناکـرده در خـاک وطـن مـی جـویمـش
نـو گـلـی کــز پــرده دل بــرون نـنـهـاده اســتبـا چـراغ شـبـنـم ازصـحـن چـمـن مـی جـویمـش
خـاتـم اقـبــال در دسـت سـلـیـمـان دل اسـتاز پـریشـان خـاطـری من ز اهرمن می جـویمـش
لامکان تـنگ است بـر جـولان آن مشکین غزالشوخ چشمی بـین که درناف ختـن می جویمش
گر چه می دانم بـه گل خورشید رانتوان نهفتهمچـنان در مشت خاک خویشتـن می جـویمش
چــرخ بــا صــد دیـده بــیـنـا نـشــان او نـیـافـتمن بـه چشم بـستـه دربـیت الحزن می جویمش
مـی پــرد در آرزوی دیـدنـش چــشـم سـهـیـلآن عـقـیقـی راکـه مـن انـدر یمـن مـی جـویمـش
بــا ســیـه روزان ســری دارد مـه شــبــگـرد اومی شـوم بـاریک،در زلـف سـخـن می جـویمـش
لاله رخـسـاری کـه جـنت تـشـنه دیدار اوسـتدرحــریـم غـنـچــه گـل پــیـرهـن مـی جــویـمـش
این جـواب آن غـزل صـائب که وقتـی گفـتـه اندسخت نایاب است آن گوهر که من می جویمش

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج