فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 تیر 1403

شماره ٨: هرکه در عشق نمیرد ببقایی نرسد

هـرکـه در عـشـق نـمـیـرد بـبـقـایی نـرسـدمـرد بـاقـی نـشـود تـا بـفـنـایـی نـرسـدتـو بـخـود رفـتـی از آن کـار بـجـایی نـرسـیدهرکـه از خـود نـرود هیچ ب…

هـرکـه در عـشـق نـمـیـرد بـبـقـایی نـرسـدمـرد بـاقـی نـشـود تـا بـفـنـایـی نـرسـد
تـو بـخـود رفـتـی از آن کـار بـجـایی نـرسـیدهرکـه از خـود نـرود هیچ بـجـایی نرسـد
در ره او نــبــود ســنـگ و اگــر بــاشــد نـیـزجـز گهر از سـر هر سنگ بـپـایی نرسـد
عـاشـق از دلـبـر بـی لـطـف نـیـابــد کـامـیبـلبـل از گلشـن بـی گل بـنوایی نرسـد
سعی کردی و جـزا جستـی و گفتـی هرگزبـی عـمل مرد بـمزدی و جـزایی نرسـد
سعی بـی عشق ترا فایده ندهد که کسیبــمـقـامـات عـنـایـت بــغـنـایـی نـرســد
هرکـرا هسـت مـقـام از حـرم عـشـق بـرونگرچـه در کعبـه نشـیند بـصفایی نرسـد
تـندرسـتـی که ندانسـت نجـات اندر عشقاینت بـیمار کـه هرگـز بـشـفـایی نرسـد
دلـبــرا چــنـد خـوهـم دولـت وصـلـت بــدعـاخود مرا دست طلب جـز بـدعایی نرسد
خوان نهادست و گشاده در و بی خون جگرلـقـمه یی از تـو تـوانگـر بـگـدایی نرسـد
ابــر بــارنـده و تــشـنـه نـشـود زو ســیـرابشاه بخشنده و مسکین بعطایی نرسد
ســیــف فــرغــانــی دردی ز تــو دارد در دلمی پـسـندی که بـمیرد بـدوایی نرسـد

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج