فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 28 تیر 1403

شماره ٨: ناقه آن محمل نشین چون راند از منزل مرا

ناقـه آن مـحـمـل نشـین چـون راند از منزل مـراجـان قـفـای ناقـه رفـت و دل پـی مـحـمل مراز آتش رشکم کنی تا داغ، هر شب می شویشمع بزم غیر و می خواهی در آن…

ناقـه آن مـحـمـل نشـین چـون راند از منزل مـراجـان قـفـای ناقـه رفـت و دل پـی مـحـمل مرا
ز آتش رشکم کنی تا داغ، هر شب می شویشمع بزم غیر و می خواهی در آن محفل مرا
بـعد عمری زد بـه من تـیغی و از من درگذشتکـشـت لـیک از حـسـرت تـیـغ دگـر قـاتـل مـرا
بـارها گـفـتـم کـه پـیکـانش ز دل بـیرون کـشـمجــهـدهـا کـردم ولـی بــرنـامـد ایـن از دل مـرا
خط بـرآوردی و عاشق کشتـی آخـر کرد عشقغـرقـه در دریـا تــو را آسـوده در ســاحــل مـرا
چـاره جـو هاتـف بـرای مشـکـل عـشـقـم ولـیمشـکل از تـدبـیر آسـان گردد این مشـکل مرا

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج