ای یـار قـمـرســیـمـا ای مـطــرب شــکـرخــاآواز تـو جـان افـزا تــا روز مـشـیـن از پــاسـودی همگی سـودی بـر جـمله بـرافزودیتـا بـود چـنین بـودی تـا رو…
| ای یـار قـمـرســیـمـا ای مـطــرب شــکـرخــا | آواز تـو جـان افـزا تــا روز مـشـیـن از پــا |
| سـودی همگی سـودی بـر جـمله بـرافزودی | تـا بـود چـنین بـودی تـا روز مشین از پـا |
| صـد شـهـر خـبـر رفـتـه کـای مـردم آشـفـتـه | بـیدار شد آن خـفتـه تـا روز مشین از پـا |
| بـیـدار شـد آن فـتـنـه کـو چـون بـزنـد طـعـنـه | در کـوه کـنـد رخـنه تـا روز مـشـین از پـا |
| در خانه چنین جمعی در جمع چنین شمعی | دارم ز تو من طمعی تـا روز مشین از پـا |
| مــیـر آمــد مــیـر آمــد وان بــدر مــنــیـر آمــد | وان شکر و شیر آمد تـا روز مشین از پـا |
| ای بـانـگ و نـوایـت تـر وز بـاد صـبـا خـوشـتـر | ما را تـو بـری از سـر تـا روز مشین از پـا |
| مجـلس بـه تـو فرخـنده عشـرت ز دمت زنده | چـون شـمع فروزنده تـا روز مشین از پـا |
| این چـرخ و زمین خیمه کس دید چنین خیمه | ای استن این خیمه تـا روز مشین از پـا |
| ایـن قــوم پــرنـد از تــو بــاکــر و فــرنـد از تــو | زیـر و زبــرنـد از تـو تـا روز مـشـیـن از پـا |
| در بـحر چـو کشتـیبـان آن پـیل همی جـنبـان | تـا مـنـزل آبــاقـان تـا روز مـشـیـن از پــا |
| ای خـوش نـفـس نـایـی بـس نـادره بـرنـایـی | چون بـا همه بـرنایی تا روز مشین از پـا |
| دف از کـف دسـت آیـد نـی از دم مـسـت آید | با نی همه پست آید تا روز مشین از پا |
| چون جـان خمشیم اما کی خسبـد جان جانا | تـو بــاش زبـان مـا تـا روز مـشـیـن از پـا |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











