چـو عـاشـقـان تـو عـیش شـبـانه می کردندمـی صـبـوحـی اندر چـمـانه می کـردندبــنـام تــو غــزل عــاشــقـانـه مـی گـفـتــنـدبــیـاد تــو طــرب عــارفـانـ…
| چـو عـاشـقـان تـو عـیش شـبـانه می کردند | مـی صـبـوحـی اندر چـمـانه می کـردند |
| بــنـام تــو غــزل عــاشــقـانـه مـی گـفـتــنـد | بــیـاد تــو طــرب عــارفـانـه مـی کـردنـد |
| خـمـار در سـرو گـل در کـنار و می در دسـت | حـدیث حـسـن تـو اندر میانه می کردند |
| بوصف حسن رخت چون روان شد آب سخن | ز سـوز وجـد چـو آتـش زبـانه می کردند |
| چـو بــلـبـلـان چـمـن نـالـه و فـغـانـشـان بـود | ز عشق روی تـو گل را بـهانه می کردند |
| بـچـنگ مطرب حاجـت نداشت مجـلس شان | که بـلبـلان همه بـانگ چغانه می کردند |
| عـروس لـطــف بــرون آمـد از عـمـاری غـیـب | چـو مهد غـنچـه گـل را روانه می کـردند |
| بــخـار مـشـک بــرانـگـیـخـتـنـد در بــسـتــان | مگر بـنفـشـه زلف تـو شـانه می کـردند |
| چـو موش در دهن گـربـه دشـمـنان خـاموش | که بـهر ما و تـو عوعو سگانه می کردند |
| درین خـرابـه کـه مـن دارم و دلـش نامـسـت | غـم تـرا چـو گـهر در خـزانه مـی کـردنـد |
| تـــوانــگـــران را زر بـــود لــیــک درویــشـــان | دریـن نـیـاز در اشــک دانـه مـی کـردنـد |
| بــرآن امـیـد کـه پـرده بـرافـگـنـی شـب و روز | چـو در مـقـام بـرین آسـتـانه می کـردند |
| جـفـای تـو چـو بــدیـدنـد شـد بــشـکـر بــدل | شـکـایتـی کـه ز جـور زمـانه می کـردند |
| چـو تــو ز شـهـر بــرفـتــنـد سـیـف فـرغـانـی | جماعتی که درین کوی خانه می کردند |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











