فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 3 اردیبهشت 1403

شماره ٧: با خودی هرگز نگردد دل ز درد و غم جدا

بـا خـودی هـرگـز نـگـردد دل ز درد و غـم جـداهر که از خـود شـد جـدا، شـد از غم عالم جـدانان جـو خور، در بـهشت جـاودان پـاینده بـاشکز بـهشت از خوردن گند…

بـا خـودی هـرگـز نـگـردد دل ز درد و غـم جـداهر که از خـود شـد جـدا، شـد از غم عالم جـدا
نان جـو خور، در بـهشت جـاودان پـاینده بـاشکز بـهشت از خوردن گندم شده است آدم جـدا
تـا تـرا چـون گـل درین گـلزار بـاشـد خـرده ایدیـده شــوری بــود هـر قــطــره شــبــنـم جــدا
دور گشـتـن از سـبـکـروحـان بـود بـر دل گرانمی شود سنگین چو عیسی گردد از مریم جدا
در حـریم وصل، اشـک شور من شیرین نشـدکـعـبـه نـتـوانـسـت کـردن تـلـخـی از زمـزم جـدا
چـون ز صد گرداب کشتـی سالم آید بـر کنار؟نیسـت ممـکـن دل شـود زان طـره پـر خـم جـدا
لـذت خـاصـی اسـت بـا هر بـوسـه لـبـهای اومـی شـود نقـش نوی هر دم از این خـاتـم جـدا
چـون دو تـا شـد قـد، وداع روح را آمـاده بـاشکـز کـسـان تـیر سـبـکـرو مـی شـود یکـدم جـدا
تــوسـن عـمـر تــرا کـردنـد ازان صـرصـر خـرامتــا تــو کــاه و دانـه خــود را کــنـی از هـم جــدا
تـا دم رفـتـن سـبــک از جـا تـوانـی خـاسـتـنمال را در در زندگی از خـویش کن کـم کـم جـدا
نی که جان را تازه می سازد ز قرب همنفسقـالب بـی جـان شـود چـون گردد از همدم جـدا
نیک و بـد را می کـند صـائب فـلک هم امتـیازگــنــدم و جــو را کــنـد گــر آســیـا از هـم جــدا

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج