فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 10 خرداد 1403

شماره ٧٨٩: چون همه یاران ما رفتند و تنها ماندیم

چـون همـه یاران مـا رفـتـنـد و تـنها مـانـدیمیار تـنهاماندگان را دم بـه دم می خـواندیمجمله یاران چون خیال از پیش ما برخاستندما خـیال یار خـود را پـیش …

چـون همـه یاران مـا رفـتـنـد و تـنها مـانـدیمیار تـنهاماندگان را دم بـه دم می خـواندیم
جمله یاران چون خیال از پیش ما برخاستندما خـیال یار خـود را پـیش خـود بـنشاندیم
ساعتی از جوی مهرش آب بـر دل می زدیمساعتـی زیر درختـش میوه می افشاندیم
سـاعـتـی می کرد بـر ما شـکر و گوهر نثـارسـاعـتـی از شـکر او ما مگس می راندیم
چـون خـیال او درآمد بـر درش دربـان شـدیمچون خیال او برون شد ما در این درماندیم

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج