فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 22 تیر 1403

شماره ٧٨٩: رحمت گرفته روی ز گرد گناه ما

رحــمـت گــرفــتــه روی ز گــرد گــنـاه مــاآیـیـنــه تــیـره روز ز روی ســیــاه مــاهر قطره ای که در صدف ابر رحمت استچـون مهره گـل اسـت ز گـرد گـناه …

رحــمـت گــرفــتــه روی ز گــرد گــنـاه مــاآیـیـنــه تــیـره روز ز روی ســیــاه مــا
هر قطره ای که در صدف ابر رحمت استچـون مهره گـل اسـت ز گـرد گـناه ما
بـر جـسـم آنقدر که فزودیم همچـو شـمعشــد مــایـه زیـادتــی اشــک و آه مـا
ما چـون حبـاب، تـشنه محویم ازین محیطسـهل اسـت موج اگر بـربـاید کلاه ما
مـا در رکـاب جــذبــه تــوفــیـق مـی رویـمرطل گران چگونه شود سنگ راه ما؟
چون بـحر در کشاکش موج است مضطربروی زمــیــن ز ریــگ روان گــنــاه مــا
ما را غـلـط بـه لـشـکـر اصـحـاب فـیل کـرداز دور دید کـعـبـه چـو کـوه گـنـاه مـا!
داریم چـشم آن که شود روز بـازخـواسـتسر پـیش پـا فکندن ما، عذر خـواه ما
صائب که را گمان که سیه مست غفلتـیدر شـاهراه تـوبـه شود خـضر راه ما؟

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج