فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 10 خرداد 1403

شماره ٧٦: آخر بشنید آن مه آه سحر ما را

آخــر بــشــنــیــد آن مــه آه ســحــر مــا راتـا حـشـر دگـر آمـد امـشـب حـشـر مـا راچـون چـرخ زند آن مـه در سـینه مـن گـویمای دور قـــمــر بـــنــگــ…

آخــر بــشــنــیــد آن مــه آه ســحــر مــا راتـا حـشـر دگـر آمـد امـشـب حـشـر مـا را
چـون چـرخ زند آن مـه در سـینه مـن گـویمای دور قـــمــر بـــنــگــر دور قـــمــر مــا را
کو رسـتـم دسـتـان تـا دستـان بـنماییمشکـو یـوسـف تـا بــیـنـد خـوبــی و فـر مـا را
تـو لـقـمـه شـیرین شـو در خـدمـت قـند اولـقــمـه نـتــوان کــردن کــان شــکـر مـا را
مـا را کـرمـش خـواهـد تـا در بـر خـود گـیردزیـن روی دوا سـازد هـر لـحـظـه گـر مـا را
چـون بـی نمکی نتـوان خوردن جـگر بـریانمی زن بـه نمک هر دم بـریان جـگـر مـا را
بی پای طواف آریم بی سر به سجود آییمچون بی سر و پا کرد او این پا و سر ما را
بــی پـای طـواف آریـم گـرد در آن شـاهـیکو مسـت السـت آمد بـشکست در ما را
چـون زر شـد رنگ مـا از سـینه سـیمینشصـد گـنـج فـدا بــادا ایـن سـیـم و زر مـا را
در رنـگ کـجــا آیـد در نـقـش کـجــا گـنـجـدنوری کـه ملـک سـازد جـسـم بـشـر ما را
تـــشـــبـــیــه نــدارد او وز لــطـــف روا داردزیـرا کـه هـمـی دانـد ضــعـف نـظــر مـا را
فـرمود کـه نور مـن مـاننده مـصـبـاح اسـتمشکات و زجاجه گفت سینه و بـصر ما را
خـامش کن تـا هر کـس در گوش نیارد اینخـود کیست که دریابـد او خیر و شر ما را

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج