فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 4 خرداد 1403

شماره ٧٥٥: لب ترا خط سبز آمد از کمین بیرون

لـب تــرا خــط ســبــز آمـد از کــمـیـن بــیـرونچـه زهر بـود کـه آمـد ازین نگـین بـیرونبـه مـهـر خـال شـود تـنـگ جـا دریـن مـحـضـراگـر ز روی تـو آید خ…

لـب تــرا خــط ســبــز آمـد از کــمـیـن بــیـرونچـه زهر بـود کـه آمـد ازین نگـین بـیرون
بـه مـهـر خـال شـود تـنـگ جـا دریـن مـحـضـراگـر ز روی تـو آید خـط این چـنین بـیرون
هـوای کــوی خــرابــات آنـقــدر شــوخ اســتکه تـخم سوخته می آید از زمین بـیرون
بــه اســتــخــون نـرسـد تــا ز فـقـر تــیـغ تــرامکن چو نال قلم دست از آستین بیرون
ز عشق او دل تنگی شده است قسمت منکه از بـهشت مرا می بـرد غمین بـیرون
ز کـار بــسـتــه مـن عـاجـزسـت تــردسـتــیکه از جبین سپر بـرده است چین بیرون
نـشـسـتـه نـقـش کـجـی آنـچـنـان درین ایـامکـه نام، راسـت نمی آید از نگین بـیرون
اگـر چــه نـالـه مـن چــرخ را ز جــا بــرداشـتنـیامـد از لـب کـس صـائب آفـرین بـیرون

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج