فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٧٤: گر زان که نه ای طالب جوینده شوی با ما

گر زان که نه ای طـالب جـوینده شـوی بـا ماور زان که نه ای مطرب گوینده شوی بـا ماگر زان که تو قارونی در عشق شوی مفلسور زان که خـداوندی هم بـنده شـوی بـا…

گر زان که نه ای طـالب جـوینده شـوی بـا ماور زان که نه ای مطرب گوینده شوی بـا ما
گر زان که تو قارونی در عشق شوی مفلسور زان که خـداوندی هم بـنده شـوی بـا ما
یک شـمع از این مجـلس صـد شـمع بـگیراندگـر مرده ای ور زنده هم زنده شـوی بـا مـا
پـاهـای تـو بـگـشـایـد روشـن بـه تـو بـنـمـایدتا تو همه تن چون گل در خنده شوی با ما
در ژنــده درآ یـک دم تــا زنــده دلــان بــیـنـیاطـلـس بـه درانـدازی در ژنده شـوی بـا مـا
چون دانه شد افکنده بـررست و درختی شداین رمـز چـو دریابـی افـکـنده شـوی بـا مـا
شـمـس الـحـق تـبـریزی بـا غـنچـه دل گـویدچون بـاز شود چشمت بـیننده شوی بـا ما

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج