فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 29 تیر 1403

شماره ٧٤٨: پروای مرگ نیست گدای برهنه را

پــروای مــرگ نــیـســت گــدای بــرهــنــه راسیل آب زندگی است سرای برهنه راایمن مشو بـه فقر ز اهل حـسـد که هسـتصـد چـشـم بـد ز آبـلـه، پـای بـرهنه راپ…

پــروای مــرگ نــیـســت گــدای بــرهــنــه راسیل آب زندگی است سرای برهنه را
ایمن مشو بـه فقر ز اهل حـسـد که هسـتصـد چـشـم بـد ز آبـلـه، پـای بـرهنه را
پـوشـیـده دار فـقـر کـه سـگ سـیرتـان دهـردر پـوسـت مـی فـتـند گـدای بـرهنه را
حـسـن از لـبـاس شـرم بـرآیـد گـشـاده رویدر پـرده نیسـت صـبـر، نـوای بـرهنـه را
عـریـان شـو از لـبــاس کـه از بــوی پــیـرهـنتـشـریف مـی دهنـد صـبـای بـرهنـه را
بـــــی پــــاره جــــگــــر نــــبـــــود آه را اثــــراز لـشـکـرسـت فـتـح، لـوای بـرهنـه را
بـگـشـا گـره ز جـبـهه کـه هرگـز نمـی شـودجـوشـن حـجـاب، تـیغ قضـای بـرهنه را
خورشید و مه به روز و شب از حله های نورآمــاده مـی کــنـنـد قــبــای بــرهـنـه را
دسـت از طـمع بـشـوی کـه در آسـتـین بـودپــیــرایــه قــبــول، دعــای بــرهــنــه را
پـیـداسـت بـا لـبـاس پـرسـتـان چـهـا کـنـنـدجـمعـی که می کـنند قـبـای بـرهنه را
در آفــتــاب حــشــر نــبــیــنــد بــرهــنــگــیپـوشـیده اسـت هر که گدای بـرهنه را
از عیب خلق چـشم بـپـوشان که اهل شرماز چـشـم خـود کـنـنـد قـبـای بـرهنه را
صـائب بــرون ز ســیـنـه مـده داغ عـشــق راسـتـار بـاش سـوخـتـه هـای بـرهنـه را

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج