فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٧٤٧: به تن علاقه ندارد روان ساده من

بــه تــن عــلــاقــه نـدارد روان ســاده مـنبـرنـده اسـت چـو تـیغ آب ایـسـتـاده مـنمرا بـه شیشه کند چـون سـپـهر مینایی؟که خشت از سر خم کند جوش باده من…

بــه تــن عــلــاقــه نـدارد روان ســاده مـنبـرنـده اسـت چـو تـیغ آب ایـسـتـاده مـن
مرا بـه شیشه کند چـون سـپـهر مینایی؟که خشت از سر خم کند جوش باده من
کـشـاکش رگ جـان من اخـتـیاری نیسـتچــو مــوج در کــف دریــا بـــود اراده مــن
مرا به دانش رسمی مبر ز راه، که نیسترقــم پــذیـر چــو آیـیـنـه لـوح ســاده مـن
امید هسـت کـند راسـت قـد فـتـاده چـرختـرحـم اسـت بــه طـاق دل اوفـتـاده مـن
بــود فـضـولـی مـهـمـان ز مـیـزبــان کـریـممـتــاب روی خـود از خـواهـش زیـاده مـن
حـریـف چـیـن جـبــیـن تـو نـیـسـتـم، ورنـهکـمـان سـخـت فـلـک ها بـود کـبـاده من
بــرآورم بــه دعــا هـر کـه حــاجــتــی داردکه فـیض صـبـح دهد جـبـهه گشـاده من
نمی تـوان سـخـن پـسـت در کلامم یافـتفـلـک سـوار چـو عـیسـی بـود پـیاده من
ز تـوبـه سـرکـشـی مـن زیاده شـد صـائبدرنـده کـرد ســگ نـفــس را قــلـاده مـن

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج