فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 1 مرداد 1403

شماره ٧٣٧: مشمر ز عمر خود نفس ناشمرده را

مشـمـر ز عـمر خـود نفـس ناشـمرده رادفــتــر مــســاز ایــن ورق بـــاده بــرده رابـا زاهد فسـرده مکن گفتـگوی عـشـقتـلقـین نکرده اسـت کسـی خـون مرده رات…

مشـمـر ز عـمر خـود نفـس ناشـمرده رادفــتــر مــســاز ایــن ورق بـــاده بــرده را
بـا زاهد فسـرده مکن گفتـگوی عـشـقتـلقـین نکرده اسـت کسـی خـون مرده را
تخمی که سوخت، سبـز نگردد ز نوبهارافـسـرده تـر کـند می گـلگـون فـسـرده را
بپذیر عذر باده کشان را، که همچو موجدر دست خویش نیست عنان، آب برده را
اندیشه کن ز بـاطن پـیران که چون چنارهست آتـشی نهفته بـه دل سالخورده را
صائب نظر بـه سیب زنخـدان یار نیسـتدنـدان بـه پـاره هـای دل خـود فـشـرده را

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج