فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 28 تیر 1403

شماره ٧٢٩: افسرده دل اگر چه ز واسوختن مرا

افـسـرده دل اگـر چـه ز واسـوخـتــن مـرابــتـوان بــه روی گـرم بــرافـروخـتــن مـراچـون ماهی بـرشتـه، بـه آب حـیات وصلرغبـت شـود دو آتـشـه از سـوخـتـن …

افـسـرده دل اگـر چـه ز واسـوخـتــن مـرابــتـوان بــه روی گـرم بــرافـروخـتــن مـرا
چـون ماهی بـرشتـه، بـه آب حـیات وصلرغبـت شـود دو آتـشـه از سـوخـتـن مرا
از بـخـیه سـتـاره شـود بـیش زخـم صبـحبـی حاصل است چاک جـگر دوختـن مرا
زان خلوت وصال چه حاصل، که از حجـاببــایـد بـه پـشـت پـای نـظـردوخـتـن مـرا
بــردم ز سـعـی راه بــه آن کـعـبــه امـیـدشد شمع پیش پای، نفس سوختن مرا
افغان که روی زرد خود از بیم چشم زخممـی بــایـد از تـپـانـچـه بـرافـروخـتـن مـرا
تـا دانه ای ز خـرمن هسـتـی بـود بـه جـاحـاشا که دل خنک شود از سوختـن مرا
در مهد چـون مسـیح زبـانم گـشـاده بـودنتـوان چـو طوطیان سـخـن آموخـتـن مرا
چـون ابـر، مشت آبـی اگر جـمع می کنمریــزش بـــود مــراد ز انــدوخـــتـــن مــرا
حـرصی که داشتـم بـه شکار پـری رخـانچـون بـاز بـیش شـد ز نـظـردوخـتـن مـرا
صائب ز بـس فسرده ز وضع جـهان شدمنـتـوان بـه هـیـچ وجـه بــرافـروخـتـن مـرا

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج