فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 1 مرداد 1403

شماره ٧٢٦: از گرد خط، فزود محبت به دل مرا

از گـرد خــط، فـزود مـحــبــت بــه دل مـراپای بـه خواب رفته فرو شد به گل مراهر شکوه ای که هست، ز درمان بود مراورنه ز درد نیسـت غـبـاری بـه دل مراآزادگ…

از گـرد خــط، فـزود مـحــبــت بــه دل مـراپای بـه خواب رفته فرو شد به گل مرا
هر شکوه ای که هست، ز درمان بود مراورنه ز درد نیسـت غـبـاری بـه دل مرا
آزادگــی چــو ســرو بــود عــذرخــواه مـندسـت تـهی ز خـلق ندارد خـجـل مرا
دوزخ فسـرده می شـود از مشـت آب مندارد ز بـس که شـرم گنه منفـعـل مرا
بـاشد چو نقش پای زمین گیر، برق و بـاددر کوچه ای که رفته فرو پا به گل مرا
مـن کــز یـگـانـگـی در تــوحــیـد مـی زنـمتـرسـم دو زلـف یـار نـمـاید دو دل مـرا
بـی پـرده کـردم آنـچـه نـبـایسـت کـردنـمحـاشـا کـه عـفـو یار نمـاید خـجـل مرا
دزدیــده ام چــو زخــم ازان تـــیــغ آبـــهــاای وای تـیـغ او نـکـنـد گـر بــحـل مـرا
صائب ز داغ عشق شکایت چـسان کنم؟کز قید عقل داد نجـات این سجـل مرا

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج