فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٧١٢: بیا کامروز بیرون از جهانم

بــیـا کــامــروز بــیـرون از جــهـانـمبــیـا کـامـروز مـن از خـود نـهـانـمگـرفـتـم دشـنـه ای وز خـود بـریدمنــه آن خـــود نــه آن دیــگـــرانــمغـلـط…

بــیـا کــامــروز بــیـرون از جــهـانـمبــیـا کـامـروز مـن از خـود نـهـانـم
گـرفـتـم دشـنـه ای وز خـود بـریدمنــه آن خـــود نــه آن دیــگـــرانــم
غـلـط کـردم نـبــریـدم مـن از خــودکه این تـدبـیر بـی من کـرد جـانم
ندانم کآتش دل بر چه سان استکه دیگر شـکل می سـوزد زبـانم
بـه صد صورت بـدیدم خـویشتـن رابـه هر صورت همی گفتم من آنم
همی گـفـتـم مرا صـد صـورت آمـدو یا صـورت نیم مـن بـی نـشـانم
که صورت های دل چـون میهمانندکه می آیند و من چون خانه بانم

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج