فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٧٠٩: چه نزدیک است جان تو به جانم

چه نزدیک است جان تو بـه جانمکه هر چـیزی که اندیشی بـدانمضــمــیـر هـمــدگــر دانـنــد یـاراننـبــاشــم یـار صــادق گـر نـدانـمچــو آب صـاف بــاشـد یـا…

چه نزدیک است جان تو بـه جانمکه هر چـیزی که اندیشی بـدانم
ضــمــیـر هـمــدگــر دانـنــد یـاراننـبــاشــم یـار صــادق گـر نـدانـم
چــو آب صـاف بــاشـد یـار بــا یـارکـه بـنـمـاید در او عـکـس بـنـانـم
اگـر چـه عـامـه هـم آیینـه هـاانـدکـه بـنـمـایـد در او سـود و زیـانـم
ولـیکـن آن بـه هـر دم تـیره گـرددکه او را نیست صیقل های جانم
ولــی آیـیـنــه ای عــارف نــگــردداگـر خـاک جـهان بـر وی فـشـانم
از ایـن آیـیـنـه روی خـود مـگـردانکـه می گـوید کـه جـانت را امانم
من و گفت من آیینه ست جان رابـیـابـد حـال خـویـش انـدر بـیـانـم
خمش کن تـا بـه ابـرو و بـه غمزههـزاران مـاجــرا بــر وی بــخـوانـم

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج