فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 1 مرداد 1403

شماره ٧٠٦: دانسته ام غرور خریدار خویش را

دانــســتــه ام غــرور خــریـدار خــویـش راخود همچو زلف می شکنم کار خویش راهر گوهری که راحت بی قیمتی شناختشـد آب سـرد، گـرمـی بــازار خــویـش رادر زیـ…

دانــســتــه ام غــرور خــریـدار خــویـش راخود همچو زلف می شکنم کار خویش را
هر گوهری که راحت بی قیمتی شناختشـد آب سـرد، گـرمـی بــازار خــویـش را
در زیــر بـــار مــنــت پــرتــو نــمــی رویــمدانـسـتــه ایـم قـدر شـب تــار خـویـش را
زنـدان بــود بــه مـردم بـیـدار، مـهـد خـاکدر خــواب کـن دو دیـده بــیـدار خـویـش را
نادیدنی اسـت صـورت بـی مـعـنی جـهانروشــن مــســاز آیــنــه تـــار خــویــش را
هر دم چـو تـاک بـار درخـتـی نمی شـویمچون سرو بـسته ایم به دل بـار خویش را
چـون صبـح داده ایم بـه یک جـرعه شفقخـندان بـه پـیر مـیکـده دسـتـار خـویش را
اظــهـار فــقـر پــیـش فــرومـایـگـان مـکـنپــوشـیـده دار گـوهـر شـهـوار خــویـش را
(هرگـز چـنـان نشـد کـه تـوانیم فـرق کـرداز رشـتــه هـای زلـف، دل زار خـویـش را)
در زیر خـاک و گـرد کـسـادی نـهـفـتـه ایماز چـشـم خـلق گـوهر شـهوار خـویش را
از بـینش بـلـنـد، بـه پـسـتـی رهانـده ایمصـائب ز سـیـل حـادثــه دیـوار خـویـش را

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج