فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 4 خرداد 1403

شماره ٧٠٠: ایا یاری که در تو ناپدیدم

ایــا یــاری کــه در تــو نــاپــدیــدمتـو را شکل عجـب در خـواب دیدمچو خاتـونان مصر از عشق یوسفتـرنج و دسـت بـیخـود می بـریدمکجا آن مه کجا آن چشم دوشی…

ایــا یــاری کــه در تــو نــاپــدیــدمتـو را شکل عجـب در خـواب دیدم
چو خاتـونان مصر از عشق یوسفتـرنج و دسـت بـیخـود می بـریدم
کجا آن مه کجا آن چشم دوشینکجا آن گوش کان ها می شنیدم
نـه تـو پـیدا نه مـن پـیدا نه آن دمنه آن دندان کـه لب را می گـزیدم
مــنــم انــبـــار آکـــنــده ز ســـوداکز آن خـرمن همه سـودا کشیدم
تــــو آرام دل ســــودایـــیـــانــــیتــو ذاالـنـون و جـنـیـد و بــایـزیـدم

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج