فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 6 اردیبهشت 1403

شماره ٦: خط نمی سازد مرا زان لعل جان پرور جدا

خـط نمی سـازد مرا زان لعـل جـان پـرور جـداتـشـنه کـی گـردد بـه تـیغ موج از کـوثـر جـداسـبــزه خـط لـعـل سـیـراب تــرا بــی آب کـردآب را هـر چــنـد نـت…

خـط نمی سـازد مرا زان لعـل جـان پـرور جـداتـشـنه کـی گـردد بـه تـیغ موج از کـوثـر جـدا
سـبــزه خـط لـعـل سـیـراب تــرا بــی آب کـردآب را هـر چــنـد نـتــوان کــرد از گـوهـر جــدا
از دل خونگرم ما پیکان کشیدن مشکل استچـون تـوان کـردن دو یکـدل را ز یکـدیگـر جـدا
مـی کـنـد روز سـیـه بــیـگـانـه یـاران را ز هـمخـضـر در ظـلمات می گـردد ز اسـکـندر جـدا
تــا نـسـوزد آرزو در دل، نـگـردد سـیـنـه صـافزنـگ از آیینـه مـی گـردد بـه خـاکـسـتـر جـدا
زندگـی را بـی حـلاوت می کـند موی سـفـیدشیر در یک کاسـه اینجـا بـاشد از شکر جـدا
چـاره من مرهم کافـوری صـبـح اسـت و بـسمن که دارم بـر جـگر داغـی ز هر اخـتـر جـدا
مــهـر زر هـم از دل دنـیـاپــرســتــان مـی رودسکتـه می گردد بـه زور دست اگر از زر جـدا
بـهره از آمـیزش نـیکـان نـدارد بـد کـه هسـتدر مـیـان جــمـع، فـرد بــاطـل از دفـتــر جــدا
بــرنــیــارد کــثــرت مــردم ز تــنــهــایــی مــرادر مـیان لـشـکـرم چـون رایت از لـشـکـرجـدا
بــعـد عـمـری گـر بــرآرم سـر ز کـنـج آشـیـانمی شـود تـیغ دودم در کشـتـنم هر پـر جـدا
گـوی چــوگـان حــوادث گـردد از بــی لـنـگـریاز سـر زانوی فـکـر آن را که بـاشـد سـر جـدا
آتـشـی از شـوق هر کس را که بـاشـد زیر پـاچون سپـند از ناله ای گردد ازین مجـمر جـدا
قطره در اندیشه دریا چـو بـاشد، عین اوسـتنیست مسکن دل به دوری گردد از دلبر جدا
حــال دل دور از عـقـیـق آتــشـیـن او مـپــرساین کبـاب تـر بـه خـون دل شـد از اخـگر جـدا
ریـشــه غــم بــرنـیـاورد از دلـم جــام شــرابصیقل از آیینه صـائب چـون کند جـوهر جـدا؟

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج