فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٦٦: درگلستان بلبل و در انجمن پروانه باش

درگـلـسـتـان بـلـبـل و در انجـمن پـروانه بـاشهرکـجـا دام تـمـاشـایی کـه بـینی دانـه بـاشکـفـر و دیـن را پـرده دار جـلـوه مـعـشـوق دانگـاه دربــیـت الـ…

درگـلـسـتـان بـلـبـل و در انجـمن پـروانه بـاشهرکـجـا دام تـمـاشـایی کـه بـینی دانـه بـاش
کـفـر و دیـن را پـرده دار جـلـوه مـعـشـوق دانگـاه دربــیـت الـحـرام و گـاه دربــتـخـانـه بــاش
نـور حــسـن لـاابــالـی تــا کـجــا ســر بــرزنـدبـلـبـل هـر بـوسـتـان و جـغـد هـر ویرانـه بـاش
جـلوه مردان راه از خـویش بـیرون رفتـن استجـوهر مـردی نداری، چـون زنان در خـانه بـاش
دامن هرگـل مـگـیر و گـرد هر شـمـعـی مگـردطـالـب حـسـن غـریب و مـعـنی بـیگـانه بـاش
خضر راه رستـگاری دل بـه دست آوردن استدر مـذاق کـودکـان شـیـریـنـی افـسـانـه بـاش
دست تا از توست، دست از دامن ریزش مدارتـا نمی در شیشـه داری تـشـنه پـیمانه بـاش
تـا شوی چشم و چراغ این جـهان چون آفتـابپـوشش هر تـنگدست و فرش هر ویرانه بـاش
بـی مـحـبـت مـگـذران عـمـر عـزیـز خـویـش رادر بـهـاران عـنـدلـیـب و در خـزان پـروانـه بـاش
سـنگ طـفـلـان می دهد کـیفـیت رطـل گـراننشأه سـرشـار مـی خـواهی بـرو دیوانه بـاش
صـحـبــت شـبــهـای مـیـخـواران نـدارد بــازگـوچون ز مجلس می روی بیرون لب پیمانه باش
مـا زبـان شـکـوه را در سـرمـه خـوابـانـیده ایمای سـپـهـر بـی مـروت، درجـفـا مـردانـه بـاش
تـا مگر صـائب چـراغ کشـتـه ات روشـن شـودهـر دل گـرمـی کـه یابـی گـرد او پـروانـه بـاش

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج