فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٦٥٢: نیم غمگین که مرگ آرد مرا از زندگی بیرون

نیم غـمـگـین کـه مـرگ آرد مـرا از زنـدگـی بـیرونازین داغم که می آرد ز شغل بندگی بیرونچــنـیـن کـز قـطـع راه زنـدگـانـی مـانـده گـردیـدممگـر خـواب اجـل…

نیم غـمـگـین کـه مـرگ آرد مـرا از زنـدگـی بـیرونازین داغم که می آرد ز شغل بندگی بیرون
چــنـیـن کـز قـطـع راه زنـدگـانـی مـانـده گـردیـدممگـر خـواب اجـل آرد مـرا از مـاندگـی بـیرون
تـهیدسـتـی است بـر اهل کرم از کوه سنگین تـرنـیـارد از گــرانـی ابــر را بــارنـدگـی بــیـرون
کـنـد همـصـحـبـت بـد در نـظـرهـا خـوار نـیکـان راپــر طـاوس را پــا آرد از زیـبــنـدگـی بــیـرون
تـــواضــع مــی فــزایــد رتـــبـــه اربـــاب دولــت راز غـلـطـانـی نیاید گـوهر از ارزنـدگـی بـیرون
ز پیری می کشد از ظلم دست خویش هم ظالمخـمـیـدن تـیغ را آرد گـر از بـرنـدگـی بـیـرون
بــــرآورد آن کــــه از دوزخ مـــن آلـــوده دامـــان رامرا ای کـاش می آورد از شـرمندگی بـیرون
رگ گـردن فـزود از طـوق قـمـری ســرو را صــائبز رعنایی نیارد سـرکشـان را بـندگی بـیرون

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج