فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 10 خرداد 1403

شماره ٦٥١: شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرون

شـنیدم دخـتـر رز را ز محـفـل کـرده ای بـیرونبـه جـان خـود بـگو جـانا که از دل کرده ای بـیرون؟اگـر در پـرده فـانوس، اگر در غـنچـه می بـینمتو از شوخی سر…

شـنیدم دخـتـر رز را ز محـفـل کـرده ای بـیرونبـه جـان خـود بـگو جـانا که از دل کرده ای بـیرون؟
اگـر در پـرده فـانوس، اگر در غـنچـه می بـینمتو از شوخی سری از جیب محمل کرده ای بیرون
همیشه مردم چـشم من از خون جـگر پـوشدلبـاسـی را کـه پـنداری ز بـسـمل کـرده ای بـیرون
دم عیسی به استقبال روحت جان فشان آیدگــر از خــود جــامـه آلــوده گــل کــرده ای بــیـرون
نرفتـی نعره واری راه و خرسندی چنان صائبکـه پـنـداری سـر از انـجـام مـنـزل کـرده ای بـیرون

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج