فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 10 خرداد 1403

شماره ٦٤٩: ز ابر آن روز آید روشنی بخش جهان بیرون

ز ابـر آن روز آید روشـنی بـخـش جـهان بـیرونکـه آیـد از نـقـاب شـرم روی دلـســتــان بــیـرونز جیب غنچه بـیرون آورد گل دست گستاخیچو از گلشن رود آن شاخ گ…

ز ابـر آن روز آید روشـنی بـخـش جـهان بـیرونکـه آیـد از نـقـاب شـرم روی دلـســتــان بــیـرون
ز جیب غنچه بـیرون آورد گل دست گستاخیچو از گلشن رود آن شاخ گل دامن کشان بیرون
اگـر از دوربــاش بــوسـتــان پــیـرا نـیـنـدیـشـدسـر از یک طـوق بـا قمری کند سـرو روان بـیرون
سخن کش خامه حـرف آفرین را می کند گویابـه پـای خـود نیاید هیچ مغز از استـخـوان بـیرون
ره بـاریک سـوزن رشـتـه ها را بـی گره سـازدسـخـن سنجـیده می آید ازان تـنگ دهان بـیرون
مجـو بـا قامت خـم لنگر از عمر سبـک جـولانکه اسـتـادن ندارد تـیر چـون رفت از کمان بـیرون
مرا بگذار خامش گر ز حرف راست می رنجیکه شمع راسـت را می آید آتـش از دهان بـیرون
ز روی شرمگینان بـلبـل حیران چـه گل چـیند؟که بـا دست تهی گلچین رود زین گلستان بیرون
سـبـکروحـان نمی سـازند صـائب بـا گرانبـارانکـه مـی آیـد نـسـیـم پـیـرهـن از کـاروان بــیـرون

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج