فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 10 خرداد 1403

شماره ٦٤٤: به خون غلطد چمن از ناله دردآشنای من

بـه خـون غـلطـد چـمن از ناله دردآشـنای منقـفـس پـر گل شـود از بـلبـل رنگین نوای منگـران خـیزنـد همـراهان بـی پـروای مـن، ورنهره خـوابــیـده را بــیـدا…

بـه خـون غـلطـد چـمن از ناله دردآشـنای منقـفـس پـر گل شـود از بـلبـل رنگین نوای من
گـران خـیزنـد همـراهان بـی پـروای مـن، ورنهره خـوابــیـده را بــیـدار مـی سـازد درای مـن
نیم بی مایه تا بر سود باشد از سفر چشمممرا این بـس که خاری نشکند در زیر پای من
بـه استـغنا تـوان خـو در جـگر کردن بـخیلان رافـلـک را داغ دارد خــاطــر بــی مـدعــای مـن
نـدارد عـالـم تـجـرید چـون مـن خـانـه پـردازینمی گـردد غـبـارآلـود سـیلـاب از سـرای مـن
مرا می زیبـد از اهل قـناعـت لاف بـی بـرگـیکه از پهلوی خشک خویش بـاشد بوریای من
ز بــرق تـیـشـه مـن کـوه آهـن آب مـی گـرددچـه بـاشد بـیستـون در پـنجـه زورآزمای من؟
چـنان کز جـنبـش افزاید گرانی مهد طـفلان رابه لنگر شد ز طوفان کشتی بی ناخدای من
چنان صائب فشاندم آستـین بـر خواهش دنیاکـه همت از در دلـها نمی خـواهد گـدای من

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج