فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٦٤٢: ز آه من ندارد هیچ پروا کج کلاه من

ز آه مــن نــدارد هــیــچ پــروا کــج کــلــاه مــنز شوخی می کند چون زلف خود بازی به آه منبـه اسـتـغنا دل از عاشـق سـتـاند کم نگاه منبـه شـمـشـیر تـغـ…

ز آه مــن نــدارد هــیــچ پــروا کــج کــلــاه مــنز شوخی می کند چون زلف خود بازی به آه من
بـه اسـتـغنا دل از عاشـق سـتـاند کم نگاه منبـه شـمـشـیر تـغـافـل مـلـک گـیرد پـادشـاه من
خـدا زین بـرق عـالـمـسـوز جـانـان را نگـه دارد!کـه مژگـان می شـود انگـشـت زنهار از نگـاه من
نمی داند خس و خاشاک بال شعله می گرددرقـیب از سـاده لـوحـی خـار می ریزد بـه راه من
غـرور یـار از اظـهـار عـجــز مـن یـکـی صـد شـدبــه کــار مــدعــی آمـد دریـن دعــوی گــواه مـن
پـــریــشــان کــرد خــط یــار اوراق حــواســم راکه را گویم که از گردی پـریشان شد سپـاه من؟
محـبـت جـمع بـا تـن پـروری صـائب نمی گـرددوگـرنـه مـی شـود هـر سـایـه خــاری پــنـاه مـن

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج