فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 4 تیر 1403

شماره ٦٣٦: بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را

بـود بـه حـفـظ خـدا دل قـوی ضـعـیـفـان راکـه سـهم شـیر نـگـهـبـان بـود نـیسـتـان راوصـال کعـبـه کـسـی را که در نظـر بـاشـدبـه چـشـم جـای چـو مژگان دهد…

بـود بـه حـفـظ خـدا دل قـوی ضـعـیـفـان راکـه سـهم شـیر نـگـهـبـان بـود نـیسـتـان را
وصـال کعـبـه کـسـی را که در نظـر بـاشـدبـه چـشـم جـای چـو مژگان دهد مغیلان را
ز جـسـم، جـان گـنهکـار را ملـالی نیسـتکــه دلــپــذیـر کــنـد بــیـم قــتــل، زنـدان را
ز اشـک لعـلی من کـی دلش بـه درد آید؟لبـی که خون بـه جگر می کند بـدخشان را
ز خــال کـنـج لـب یـار مـی تــوان دانـسـتکه چشم هاست به دنبال، گوشه گیران را
در آن دیـار کـه آن روی لـالـه گـون بــاشــدبــه گــل زنـد چــمـن آرا در گــلــســتــان را
فـروغ روی تـو چـون مـردمـک سـیـه سـازدبــه چــشــم روزنــه هــا آفــتــاب تــابــان را
ز شوخـی عرق شرم، سخـت می تـرسمکــه داغــدار کــنــد ســیـب آن زنــخــدان را
ز گـفـتـگـوی شـکـربـار مـور، نـزدیک اسـتکـه مهر لـب شـود انگـشـتـری سـلـیمان را
چـو گـردبـاد بـه سـرگشـتـگی عـلم سـازدجــنــون دوری مــن خــاک ایـن بــیــابــان را
بـود بـه سـینـه پـر داغ عـاشـقـان، مـرهـمطـفـیلـیی کـه کـنـد تـنگ، جـای مـهمـان را
چـو تـخـم سـوخـتـه دل های قانع از غیرتکـنـنـد خـون بـه جـگـر ابــرهـای احـسـان را
ز زندگی چه به کرکس رسد به جز مردار؟چـــه لــذت اســـت ز عــمــر دراز نــادان را؟
فلک ز گردش چـشـمت چـنان گریزان شـدکـه از ســتــاره بــه دنـدان گـرفـت دامـان را
ز بــزم مـی دل پــر خـون گـرفـتـه تـر گـرددکه خون فسرده کند جـوش بـحر، مرجـان را
سـخـن کـمـال پــذیـرد ز مـسـتـمـع صـائبگـهـر کـنـد صـدف پــاک، اشـک نـیـســان را

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج