فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 2 اسفند 1402

شماره ٦٣٠: شکست نقش مرادست بوریای مرا

شـکـســت نـقـش مـرادسـت بــوریـای مـرانسـیم فـتـح، قـلـم مـی کـند لـوای مـراز بـیم دوزخ اگـر فـارغـم ز غـفـلـت نـیـسـتکه می دهد عمل من همان سزای مرانظ…

شـکـســت نـقـش مـرادسـت بــوریـای مـرانسـیم فـتـح، قـلـم مـی کـند لـوای مـرا
ز بـیم دوزخ اگـر فـارغـم ز غـفـلـت نـیـسـتکه می دهد عمل من همان سزای مرا
نظر بـه دانه کس نیسـت سـیر چـشمان رابـه آب خـشـک بـود گـردش آسـیای مرا
یـکـی هـزار شــد از وصــل بــی قــراری دلنـکـرد سـرمـه مـنـزل خـمـش درای مـرا
رسیده است بـه جـایی گران رکابـی خـوابکه تـوتـیای قلم ساختـه است پـای مرا
چـنان بـه پـیکـر مـن ضـعـف زور آورده اسـتکه فـرق نیسـت ز قد دوتـا، عـصـای مرا
ز بــس کـه نـور بــصـیـرت نـمـانـده در مـردمبــه نـرخ خــاک نـگـیـرنـد تــوتــیـای مـرا
ز گرمی طلب از بس که داغدار شده استزمین ز خـویش کند دور، نقـش پـای مرا
شــــود ز آب وضـــو تــــازه، داغ هـــای ریـــامـگــر شــراب نـمــازی کــنـد ردای مــرا
هــلــال عــیــد شــود حـــلــقــه بـــرون درمشبـی که روی تو روشن کند سرای مرا
مــرا ز نــعــمــت دیـدار ســیـر نــتــوان کــردکـه سـاخـتـند نگـون کـاسـه گـدای مـرا
نــظــر بــه صــیـقــل مــردم نــدارد آیـنــه امچو بـحر، موجه من می دهد جـلای مرا
بــه ســنـگـلـاخ اگــر راه ســیـل مـن افــتــدچـنان روم که کسـی نشـنود صدای مرا
نـهـشـت سـبـزه خـوابـیده در سـراسـر بـاغبـه عندلیب چـه نسـبـت بـود نوای مرا؟
قـدم شـمـرده نـهـم بــر بـسـاط گـل صـائبز بـس کـه خـار ملـامـت گـزیده پـای مرا

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج