فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 1 خرداد 1403

شماره ٦٢٦: من آنم کز خیالاتش تراشنده وثن باشم

مـن آنـم کــز خــیـالــاتــش تــراشــنـده وثــن بــاشــمچـو هنگام وصـال آمد بـتـان را بـت شـکن بـاشـممرا چـون او ولـی بـاشـد چـه سـخـره بـوعـلی بـاشـم…

مـن آنـم کــز خــیـالــاتــش تــراشــنـده وثــن بــاشــمچـو هنگام وصـال آمد بـتـان را بـت شـکن بـاشـم
مرا چـون او ولـی بـاشـد چـه سـخـره بـوعـلی بـاشـمچو حسن خویش بنماید چه بند بوالحسن بـاشم
دو صورت پیش می آرد گهی شمع است و گه شاهددوم را مـن چـو آیینـه نـخـسـتـین را لـگـن بـاشـم
مرا وامی است در گردن که بـسپارم به عشقش جانولـی نـگـزارمـش تـا از تـقـاضـا مـمـتـحـن بــاشـم
چـو زنـدانـم بــود چـاهـی کـه در قـعـرش بـود یـوسـفخنک جـان من آن روزی که در زندان شدن بـاشم
چـو دسـت او رسـن بـاشـد کـه دسـت چـاهیان گـیردچه دستک ها زنم آن دم که پابست رسن بـاشم
مـرا گـوید چـه مـی نالـی ز عـشـقـی تـا کـه راهت زدخـنک آن کاروان کش من در این ره راه زن بـاشـم
چـو چـنگم لیک اگـر خـواهی کـه دانی وقـت سـاز منغـنیمـت دار آن دم را کـه در تـن تـن تـنـن بـاشـم
چـــو یــار ذوفـــنــون مـــن زنـــد پـــرده جـــنــون مـــنخدا داند دگر کس نی که آن دم در چه فن باشم
ز کـوب غـم چـه غـم دارم کـه بــا او پــای مـی کـوبــمچـه تـلخی آیدم چـون من بـر شیرین ذقن بـاشم
چـو بـیش از صد جـهان دارم چـرا در یک جـهان بـاشمچـو پـخـتـه شـد کبـاب من چـرا در بـابـزن بـاشـم
کــبــوتــربــاز عــشــقــش را کــبــوتــر بــود جــان مـنچـو بـرج خـویـش را دیـدم چـرا انـدر بـدن بــاشـم
گهی بـا خـویش در جـنگم گهی بـی خـویشم و دنگمچـو آمد یار گـلرنگـم چـرا بـا این سـه فـن بـاشـم
چـو در گرمابـه عشـقش حـجـابـی نیسـت جـان ها رانیم من نقـش گـرمابـه چـرا در جـامه کـن بـاشـم
خــمـش کـن ای دل گـویـا کـه مـن آواره خـواهـم شـدوطـن آتـش گـرفـت از تـو چـگونه در وطـن بـاشـم
اگـر مـن در وطـن بــاشــم وگـر بــیـرون ز تــن بــاشـمز تـاب شـمـس تـبـریزی سـهیل اندر یمن بـاشـم

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج