بـاز تـرک عـهد و پـیمـان کـرده بـودکشـتـن ما بـر دل آسـان کرده بـوددشـمـنـانم بـد همـی گـفـتـند و اوگوش بـا گـفـتـار ایشـان کـرده بـودزلف مشکینش پریشا…
| بـاز تـرک عـهد و پـیمـان کـرده بـود | کشـتـن ما بـر دل آسـان کرده بـود |
| دشـمـنـانم بـد همـی گـفـتـند و او | گوش بـا گـفـتـار ایشـان کـرده بـود |
| زلف مشکینش پریشان گشته بود | بـس که خاطرها پریشان کرده بـود |
| تــا شـنـیـدم آتـشـی در مـن فـتـاد | آنکه بـی ما عزم بـستان کرده بـود |
| نـالـه دلـسـوز مـا چـون گـوش کـرد | رحـمـتــی در کـار یـاران کـرده بــود |
| گفـت بـا بـیچـارگان صـلحـی کـنیم | بـخت ما بـازش پـشیمان کرده بـود |
| خـاطـرش نـاگـه بـرنـجـیـد از عـبـید | بی گناهی کان مسلمان کرده بود |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











