فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 3 اسفند 1402

شماره ٦١٩: ز درد و داغ محبت سرشته اند مرا

ز درد و داغ مـحـبـت سـرشـتـه انـد مـرادر آفــتــاب قــیـامـت بــرشــتــه انـد مـرادل از مـشـاهـده مـن کـبـاب مـی گـرددبـه آب چـشم یتـیمان سـرشـتـه اند…

ز درد و داغ مـحـبـت سـرشـتـه انـد مـرادر آفــتــاب قــیـامـت بــرشــتــه انـد مـرا
دل از مـشـاهـده مـن کـبـاب مـی گـرددبـه آب چـشم یتـیمان سـرشـتـه اند مرا
فنای من بـه نسـیم بـهانه ای بـندسـتبـه خـاک بـا سـر ناخـن نوشـتـه اند مـرا
چگونه سبز شود دانه ام، که لاله رخانبــه روی گـرم، مـکـرر بــرشـتــه انـد مـرا
ز من بـه نکتـه رنگین چـو لاله قانع شـوکـه از بــرای درودن نـکــشــتــه انـد مـرا
بـه کـار بـخـیـه زخـمـی نـیـامـدم هـرگـزازین چـه سود که هموار رشتـه اند مرا؟
غـنیمت اسـت که کارآگهان عـالم غـیببه حال خویش چو صائب نهشته اند مرا

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج