فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 3 اسفند 1402

شماره ٦١٨: زبان هر هرزه درایی به جان رساند مرا

زبـان هـر هـرزه درایی بـه جـان رسـانـد مـرالــب خــمـوش بــه دارالــامــان رســانـد مــراادا چــگـونـه کـنـم شــکـر آه را، کــایـن تــیـرز یک گـشـاد ب…

زبـان هـر هـرزه درایی بـه جـان رسـانـد مـرالــب خــمـوش بــه دارالــامــان رســانـد مــرا
ادا چــگـونـه کـنـم شــکـر آه را، کــایـن تــیـرز یک گـشـاد بـه چـنـدین نشـان رسـاند مـرا
ز بی کسی چه شکایت کنم به هر ناکس؟که بی کسی به کس بی کسان رساند مرا
اگر چـه بـی بـروپـالی است سنگ راه عروجدل شـکـسـتـه بـه آن دلـسـتـان رسـاند مـرا
بـه دیده چـون ندهم جـای، اشک را صائب؟کـه سـیـل گـریه بـه آن آسـتـان رسـانـد مـرا

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج