فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 1 خرداد 1403

شماره ٦١٦: زهی از شبنم رخساره ات چشم حیا روشن

زهی از شبـنم رخساره ات چشم حیا روشنچـراغ مـاه را از شـمـع رویـت پـیـش پـا روشـناگـر مـن از غـبــار خــاطـر خـود پــرده بــردارمنـگـردد تــا قـیـامـت آ…

زهی از شبـنم رخساره ات چشم حیا روشنچـراغ مـاه را از شـمـع رویـت پـیـش پـا روشـن
اگـر مـن از غـبــار خــاطـر خـود پــرده بــردارمنـگـردد تــا قـیـامـت آب ایـن نـه آســیـا روشـن
نمـی یابـد مـسـیح از ناتـوانی جـسـم زارم راخوشا کاهی که ضعف او شود بر کهربا روشن
بــه داغ مــنـت و درد نـدامــت بــرنـمـی آیـیمکـن از خـانه همسـایه هرگز شـمع را روشـن
نسیم صبح چون پروانه افتاده است در پایشچـراغـی را کـه سـازد پـرتـو لطـف خـدا روشـن
فلک بـا تـنگ چـشمان گوشه چشم دگر داردکه چون فرزند کور آید، شود چـشم گدا روشن
ز فیض روح سـید نعمت الله اسـت این صائباگر نه روی او بـودی، نگشتی چشم ما روشن

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج