فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 2 اسفند 1402

شماره ٦١١: گرفتگی دل از چشم روشن است مرا

گرفـتـگی دل از چـشـم روشـن اسـت مراگـره بــه رشـتـه ز پــیـونـد سـوزن اسـت مـراجـنون دوری من بـیش می شود از سـنگدریـن سـتــمـکـده حــال فـلـاخــن اسـت…

گرفـتـگی دل از چـشـم روشـن اسـت مراگـره بــه رشـتـه ز پــیـونـد سـوزن اسـت مـرا
جـنون دوری من بـیش می شود از سـنگدریـن سـتــمـکـده حــال فـلـاخــن اسـت مـرا
درازدسـتـی سودای من نه امروزی اسـتچـو گل همیشـه گـریبـان بـه دامن اسـت مرا
کـجــا فـریـب دهـد نـقـش، مـرغ زیـرک را؟نـظــر ز خــانـه رنـگــیـن بــه روزن اســت مـرا
کـسـی که عـیب مرا می کـند نهان از مناگر چـه چـشم عزیزسـت، دشمن اسـت مرا
بـه وادیی که منم، توشه بـر میان بـستـنکـمـر بــه رشـتــه زنـار بــســتــن اســت مـرا
ازان هـمــیـشــه بــود آبــدار نـغــمــه مــنکـه داغ بــاده، گـل جـیـب و دامـن اسـت مـرا
مرا به شمع چو زنبور شهد حاجت نیستکـه از ذخـیره خـود، خـانـه روشـن اسـت مـرا
مـن آن چـراغ تـنـک مـایه ام درین مـحـفـلکـه چــرب نـرمـی احـبــاب، روغـن اسـت مـرا
ازان بـه حـفـظ نظـر همچـو بـاز مشـغـولـمکه دست و ساعد شاهان نشیمن است مرا
غـزالـه ای کـه مـرا کـرده اسـت صـحـراییکـمند گـردنش از خـود گسـسـتـن اسـت مرا
مـیـان فـاخـتـگـان سـربـلـنـد ازان شـده امکه دسـت سـرو چـمن طوق گردن اسـت مرا
غرض ز سیر چـمن، شور عندلیبـان اسـتوگـرنـه ســیـنـه پــر داغ گـلـشـن اســت مـرا
ز چـاک سـیـنـه گـل، از گـرفـتـگـی صـائبنـظــر بــه رخــنـه دیـوار گـلـشــن اســت مـرا

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج