فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٦٠: چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد

چـندان حـلـاوت و مـزه و مسـتـی و گـشـاددر چشم های مست تو نقاش چون نهادچـشـمـت بـیافـرید بـه هـر دم هزار چـشـمزیـرا خــدا ز قــدرت خــود قـدرتــش بــدا…

چـندان حـلـاوت و مـزه و مسـتـی و گـشـاددر چشم های مست تو نقاش چون نهاد
چـشـمـت بـیافـرید بـه هـر دم هزار چـشـمزیـرا خــدا ز قــدرت خــود قـدرتــش بــداد
وان جـمله چشم ها شده حیران چشم تـوکه صـد هزار رحـمت بـر چـشـم هات بـاد
بـر تـخت سلطنت بـنشستـست چشم تـوهر جـان که دید چشم تـو را گفت داد داد
گفتم که چشم چرخ چنین چشم هیچ دیدسوگند خـورد و گفت مرا نیسـت هیچ یاد

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج