فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 2 اسفند 1402

شماره ٦٠٦: مکن به غنچه گره نوبهار عالم را

مـکـن بــه غــنـچــه گـره نـوبــهـار عــالـم راتبـسمی کن و بگشای کار عالم رابـه خـنده ای گل بـی خـار می تـوانی کـرداگـر التـفـات کـنی، خـارزار عـالم ر…

مـکـن بــه غــنـچــه گـره نـوبــهـار عــالـم راتبـسمی کن و بگشای کار عالم را
بـه خـنده ای گل بـی خـار می تـوانی کـرداگـر التـفـات کـنی، خـارزار عـالم را
فلک سـوار چـو عـیسـی نمی تـوانی شـدز خویش تـا نفشانی غبـار عالم را
کـجـی ز مـار بـه افـسـون نمی تـوان بـردنچگونه راست توان کرد کار عالم را
مبـند نقـش اقـامت کـه همچـو موج سـرابقرار نیست دمی پـود و تار عالم را
نتـیجه ای بـه جـز از خانمان خرابـی نیستخـــرابـــی دل امــیــدوار عــالــم را
عـجــب کـه روز قـیـامـت ز خــاک بــرخـیـزدبـه دوش هر که نهادند بـار عالم را
خوشا کسی که چو صائب ز خاکساری هابـه دیده خـاک زند اعتـبـار عـالم را

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج