فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 2 اسفند 1402

شماره ٦٠٣: عرق به چهره نشسته است آن پریوش را

عرق به چهره نشسته است آن پریوش راکـه دیـده اسـت بــه ایـن آبــداری آتــش را؟ز عـکس خـویش در آیینه روی می پـوشـدچــگــونــه رام تـــوان کــرد آن پـــری…

عرق به چهره نشسته است آن پریوش راکـه دیـده اسـت بــه ایـن آبــداری آتــش را؟
ز عـکس خـویش در آیینه روی می پـوشـدچــگــونــه رام تـــوان کــرد آن پـــریــوش را؟
مـکـن اشـاره ابــرو بــه کـار بــوالـهـوســانمـزن بــه صـیـد زبــون، تـیـر روی تــرکـش را
گـهـر بــه رشـتـه بــرون آیـد از پـریـشـانـیبـــه زلــف یــار گــذار ایــن دل مــشــوش را
نــیـام ســوز بــود تــیـغ بــرق بــی زنــهــارنهان چگونه توان داشت عشق سرکش را؟
زمال، حرص محال است سیر چـشم شودکـه ســوخــتــن نـبــود اشــتــهـای آتــش را
ز دل مـیـار نـسـنـجـیـده حـرف را بـه زبــانعـنـان کـشـیده نـگـه دار اسـب سـرکـش را
بـه خـاکسـاری ما صـرفـه نیسـت خـندیدنمکن بـه جـام سـفالین شـراب بـی غـش را
گهر به سنگ زدن صائب از بـصیرت نیستمـخـوان بـه مردم بـی درد شـعـر دلـکـش را

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج