فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 2 اسفند 1402

شماره ٦٠٠: ز درد و داغ چه پرواست دردپرور را؟

ز درد و داغ چـــه پــــرواســـت دردپـــرور را؟کـه آب زنـدگـی آتــش بــود ســمـنـدر رامی شـبـانه بـه کـیفـیت صـبـوحـی نیسـتچه نسبـت است به عنبـر، بهار …

ز درد و داغ چـــه پــــرواســـت دردپـــرور را؟کـه آب زنـدگـی آتــش بــود ســمـنـدر را
می شـبـانه بـه کـیفـیت صـبـوحـی نیسـتچه نسبـت است به عنبـر، بهار عنبر را؟
بـه خـاکمال حـوادث صبـور بـاش که نیسـتبـه از غـبــار یـتـیـمـی لـبــاس، گـوهـر را
بـر آن گـشـاده جـبـین اسـت آب تـلخ حـلالکه نقـل بـاده کند چـشـم شـور اخـتـر را
بـه حـسن خـلق تـوان رسـتـن از گرانجـانیز بــوی عـود سـبــکـروح سـاز مـجـمـر را
بـه گـلـشـنی کـه نهال تـو جـلـوه گـر گـرددبـه سـینه مشـت شود بـار دل صنوبـر را
مـجـو ز عـمر مقـدر فـزون کـه این خـواهشسـیـاه کـرد جــهـان در نـظـر سـکـنـدر را
هــمــا ز مــردم آزاده راســـت مــی گـــذردســر بــریـده نـیـایـد بــه کـار، افــســر را
بـــرون خــرام کــه از انــتـــظــار جــلــوه تــونفس گره شده در سینه صبح محشر را
چو مو سفید شود، دست از خضاب بشوینهان مکن بـه شـب تـیره، صـبـح انور را؟
صـفـای موی سـفید از سـیاه کمتـر نیسـتچه نسبـت است به عنبـر، بهار عنبر را؟
مـگـر حــلـاوت ازان لـعـل شــکـریـن دزدیـد؟که نی شکست بـه ناخن، زمانه شکر را
ز بـخـت تـیره دل خـویش می خـورم صـائبحـیات اگر چـه ز خـاکسـتـرست اخـگر را

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج