فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 6 اردیبهشت 1403

شماره ٥: شد به دشواری دل از لعل لب دلبر جدا

شــد بــه دشــواری دل از لـعـل لـب دلـبــر جــدااین کـبـاب تـر بـه خـون دل شـد از اخـگـر جـدانـقـش هسـتـی را بـه آسـانـی ز دل نـتـوان زدودبـی گداز از …

شــد بــه دشــواری دل از لـعـل لـب دلـبــر جــدااین کـبـاب تـر بـه خـون دل شـد از اخـگـر جـدا
نـقـش هسـتـی را بـه آسـانـی ز دل نـتـوان زدودبـی گداز از سکتـه هیهات اسـت گردد زر جـدا
آگــه اســت از حــال زخــم مــن جــدا از تــیـغ اوبـا دهان خـشک شد هر کس که از کوثـر جـدا
کـار هـر بــی ظـرف نـبــود دل ز جـان بــرداشـتـنزان لب میگون بـه تـلخی می شود ساغر جدا
گــر درآمـیـزد بــه گــلـهـا بــوی آن گــل پــیـرهـنمن بـه چشم بـستـه می سازم ز یکدیگر جدا
در گذر از قرب شاهان عمر اگر خواهی، که خضریـافـت عـمـر جـاودان تـا شـد ز اسـکـنـدر جـدا
بــی سـرشـک تـلـخ، افـتــاد از نـظـر مـژگـان مـرارشته می گردد سبک چون گردد از گوهر جدا
چون نسوزد خواب در چشمم، که شبـهای فراقاخــگــری در پــیـرهـن دارم ز هـر اخــتــر جــدا
نیسـت چـون صـائب قـراری نـقـش را بـر روی آبچـون خـیال او نـمـی گـردد ز چـشـم تـر جـدا؟

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج