فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 26 فروردین 1403

شماره ٥: تلخی می به گوارایی دشنام تو نیست

تـلـخـی مـی بـه گـوارایی دشـنـام تـو نـیـسـتدزدی بـوسـه بـه شیرینی پـیغام تـو نیسـتیوسـف از قافله حـسن تـو غارت زده ای اسـتکسی امروز ز خوبـان به سرانج…

تـلـخـی مـی بـه گـوارایی دشـنـام تـو نـیـسـتدزدی بـوسـه بـه شیرینی پـیغام تـو نیسـت
یوسـف از قافله حـسن تـو غارت زده ای اسـتکسی امروز ز خوبـان به سرانجام تو نیست
قــمـریـان پــاس غــلـط کــرده خــود مـی دارنـدورنه یک سرو درین بـاغ بـه اندام تـو نیسـت
دیـده شــبــنـم ازان بــر رخ گـل آســوده اســتکـه خـبـردار ز رخـسـاره گـلـفـام تـو نـیسـت
از لـب خــویـش مـگـر بــوسـه ســتــانـی، ورنـهساغری در خور لبـهای می آشام تـو نیست
این چـه شرم است که خورشید فلک جـولان راجـرأت بـوسـه گـرفـتـن ز لب بـام تـو نیسـت
قطره در خون زند آن صید که وحشی از توستدانه از دل خورد آن مرغ که در دام تو نیست
گر چـه خـورشید تـو در پـرده شـرم اسـت نهانذره ای نیسـت که شرمنده انعام تـو نیست
خــــود مـــگـــر از در انـــصـــاف درآیـــی، ورنـــهجـذبـه شوق حـریف دل خـود کام تـو نیست
مــی شـــود روزی دنــدان نــدامـــت خـــونــشهر عقیقی که سویدای دلش نام تـو نیست
گـر چـه از حـلقـه بـه گـوشـان قـدیم اسـت تـراصـائب دلـشـده شـرمـنـده انعـام تـو نیسـت

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج