فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٥٩٧: سرشک تلخ را مشک بود صاحب اثر کردن

سـرشک تـلخ را مشک بـود صاحـب اثـر کردنوگـرنـه سـهـل بـاشـد آب شـیـرین را گـهـر کـردنپـر تیر تو می ریزد بـه خاک ای شمع بـی پـروانـدارد صـرفـه ای پــروا…

سـرشک تـلخ را مشک بـود صاحـب اثـر کردنوگـرنـه سـهـل بـاشـد آب شـیـرین را گـهـر کـردن
پـر تیر تو می ریزد بـه خاک ای شمع بـی پـروانـدارد صـرفـه ای پــروانـه را بــی بــال و پـر کـردن
چـنان خود را درین دریای پـر شور سبـک کردمکه چون کف می توانم کشتی از موج خطر کردن
ستـم بـر زیر دستـان نیست از مردانگی، ورنهبــه آهـی مـی تــوانـم چــرخ را زیـر و زبــر کــردن
مرا بـر دل غـبـاری نیسـت از خـاک فراموشـانکه بی مانع در آنجا می توان خاکی بـه سر کردن
ز جـمـعـیـت بـود دشـوار دل بـرداشـتـن، ورنـهچـو تـیر آسـان بـود از خـانه خـاکـی سـفـر کـردن
شود همدست با فرهاد چون عشق قوی بازوتـوانـد دسـت جـرأت بـیـسـتـون را در کـمـر کـردن
شـرر خـرج هوا گردید تـا شـد جـلوه گاه صـاببـه بـال سنگ و آهن تـا کجـا بـتـوان سـفر کردن؟

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج