فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 اردیبهشت 1403

شماره ٥٩١: جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم

جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشومراه تـو دیـدم پـس از این هـمـره ایشـان نـشـومای که تـو شاه چـمنی سیرکن صد چو منیچشم و دلم سیر کنی سخره این خوان ن…

جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشومراه تـو دیـدم پـس از این هـمـره ایشـان نـشـوم
ای که تـو شاه چـمنی سیرکن صد چو منیچشم و دلم سیر کنی سخره این خوان نشوم
کعـبـه چـو آمد سـوی من جـانب کعـبـه نروممـاه مـن آمـد بــه زمـیـن قـاصـد کـیـوان نـشـوم
فربـه و پربـاد توام مست و خوش و شاد توامبــنــده و آزاد تــوام بــنــده شــیـطــان نــشــوم
شاه زمینی و زمان همچـو خـرد فاش و نهانپـیش تـو ای جان و جهان جمله چرا جان نشوم

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج