فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 1 خرداد 1403

شماره ٥٨: رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را

رسـیـد آن شـه رسـیـد آن شـه بـیـارایـیـد ایـوان رافـروبــریـد ســاعـدهـا بــرای خــوب کـنـعــان راچـو آمـد جــان جــان جـان نـشـایـد بــرد نـام جـانبـ…

رسـیـد آن شـه رسـیـد آن شـه بـیـارایـیـد ایـوان رافـروبــریـد ســاعـدهـا بــرای خــوب کـنـعــان را
چـو آمـد جــان جــان جـان نـشـایـد بــرد نـام جـانبـه پیشش جان چه کار آید مگر از بهر قربـان را
بـدم بـی عـشـق گمراهی درآمد عـشـق ناگاهیبدم کوهی شدم کاهی برای اسب سلطان را
گر ترکست و تـاجیکست بـدو این بـنده نزدیکستچو جان بـا تـن ولیکن تن نبـیند هیچ مر جان را
هـلـا یـاران کـه بــخــت آمـد گـه ایـثــار رخــت آمـدسـلیمانی بـه تـخـت آمد بـرای عزل شیطان را
بجه از جا چه می پایی چرا بی دست و بی پایینمـی دانی ز هدهد جـو ره قـصـر سـلـیمـان را
بــکـن آن جـا مـنـاجـاتـت بــگـو اسـرار و حـاجـاتـتسلیمان خـود همی داند زبـان جـمله مرغان را
سـخـن بــادسـت ای بــنـده کـنـد دل را پــراکـنـدهولـیکـن اوش فـرمـایـد کـه گـرد آور پـریـشـان را

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج