فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 تیر 1403

شماره ٥٨٨: نداد عشق گریبان به دست کس ما را

نداد عـشـق گریبـان بـه دسـت کـس ما راگـرفـت این می پـر زور، چـون عـسـس مـا رااگر چـه سگ بـه مرس می کشند صیادانکـشـیده اسـت سـگ نـفـس در مـرس مـا راتـم…

نداد عـشـق گریبـان بـه دسـت کـس ما راگـرفـت این می پـر زور، چـون عـسـس مـا را
اگر چـه سگ بـه مرس می کشند صیادانکـشـیده اسـت سـگ نـفـس در مـرس مـا را
تـمـام روز ازان همـچـو شـمـع، خـاموشـیمکـه خــرج آه سـحــر مـی شـود نـفـس مـا را
فـغـان کـه مـنـزل دور و دراز وادی عـشــقنـکـرد دل تــهـی از نـالـه چــون جــرس مـا را
خـراب حـالـی مـا لـشـکـری نـمـی خـواهدبــس اســت آمــدن و رفــتــن نـفــس مــا را
ترا که پای گلی هست، می به ساغر کنکه زهد خـشک کشیده است در قفس ما را
بــه گــرد خــاطــر مــا آرزو نــمــی گــردیـدلـب تـو ریخـت بـه دل رنـگ صـد هـوس مـا را
اگـر چــه در قـفــس افــتــاده ایـم از گـلـزارز گـل نـمـی گـســلـد رشــتــه نـفــس مـا را
شـکـسـتـه بــال و پــرانـیـم، جـای آن داردکـه بـاغـبـان کـنـد از چـوب گـل قـفـس مـا را
غـریب گـشـت چـنـان فـکـرهای مـا صـائبکه نیست چشم به تحسین هیچ کس ما را

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج