فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 10 خرداد 1403

شماره ٥٨٧: ز بی دردی نمی سازم به صندل دردسر پنهان

ز بی دردی نمی سازم بـه صندل دردسر پنهانکــه ســازم درد را از قــدردانـی از نــظــر پــنــهـانهمان خون می چکد از شکوه دوری ز منقارشاگر گردد چـو مغز پـس…

ز بی دردی نمی سازم بـه صندل دردسر پنهانکــه ســازم درد را از قــدردانـی از نــظــر پــنــهـان
همان خون می چکد از شکوه دوری ز منقارشاگر گردد چـو مغز پـسـتـه طـوطـی در شـکر پـنهان
مـگـر از خـانـه آمـد دلـبـر شـبـگـرد مـن بـیرون؟کـه ماه از هالـه گـردیده اسـت در زیر سـپـر پـنهان
بـلـند افـتـاده اسـت آهن دلـان را ناخـن کـاوشوگرنه می شـدم در سـنگ خـارا چـون شرر پـنهان
هـمـان از تــیـر بــاران حـوادث نـیـسـتــم ایـمـنشـوم در چـشـم مـور از نـاتـوانـی هـا اگـر پــنـهـان
حذر کن بـیشتـر از خصم دیرین چون ملایم شدکـه آن مـکـار را در مـوم بــاشـد نـیـشـتــر پــنـهـان
شـود از ســنـگ و آهـن خــرده راز شـرر رســواچـو آمـد از دو لـب بـیرون، نمـی مـانـد خـبـر پـنهان
شمیم بـید و عود از آتـش سـوزان شود روشنمحال است این که ماند خلق مردم در سفر پنهان
ز شـکـر خـنده پـنهان نشـد کـم زهر چـشـم اونـمـانـد تــلـخــی بــادام هـرگـز در شــکــر پــنـهـان
مخـور بـی همرهان صـائب دم آبـی اگـر بـاشـدکـه از شـرم سـکـنـدر خـضـر گـردید از نـظـر پـنهان

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج